“رخش،گاری کشی می کند“
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای…
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!! ”
“رخش،گاری کشی می کند“
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای…
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!! ”
دختری دلش شکست
رفت و هر چه پنجره
رو به نور بود
بست
رفت و هر چه داشت
یعنی آن دل شکسته را
توی کیسه زباله ریخت
پشت در گذاشت
صبح روز بعد
رفتگر
لای خاکروبه ها
یک دل شکسته دید
ناگهان توی سینه اش پرنده ای تپید
چیزی از کنار چشم های خسته اش
قطره قطره بی صدا چکید
رفتگر برای کفتر دلش
آب و دانه برد
رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد
سال هاست
توی این محله با طلوع آفتاب
پشت هر دری
یک گل شقایق است
چون که مرد رفتگر
سال هاست
عاشق است
یغما گلرویی
نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
"چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشئه تنهايي است."
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.
|
من بيدار هستم |
||||
|
چون نماز بگذارم در دهانم نعمتي گواراتر از لفظ صلات خواهد بود و چون پاكيزه گردم خون قرباني ام با خون خود خواهد آميخت و اين شيرين ترين زكات است آنكه بي خويشتن خويش باشد در سخنانم جز جهل و خيال نخواهد ديد و در دره ي خواب خواهد خفت ليك من در ميان كوه ها بيدار هستم
جبران خلیل جبران | ||||
من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره تنهایی من پـیچـاندی
مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت
بـارها دور زدی ذهن مرا گرداندی
ذکرها گـفتی و بر گفته خود خـندیدی
از همین نـغمه تاریک مرا تـرساندی
بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقـصاندی
دست ویرانـگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی
قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی
جمع کن: رشته ایمان دلم پـاره شده ست
من که تسبیـح نبودم ، تو چرا چرخاندی؟
پنج دقيقه مهلت برای عاشق شدن پنج دقيقه مهلت برای تصميم گرفتن پنج دقيقه مهلت که می تواند طعم زندگی تو را دگر گون کند پنج دقيقه مهلت برای اينکه بگويی آری يا نه ...
پنج دقيقه بيشتر نيست زود باش
دنيا را معطل نکن !
چيزی بگو !...
تا جهان دوباره از نو به دنيا بيايد !